محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3346
تاريخ الطبرى ( فارسي )
را بكشت . گويد : در مورد عبد الرحمن بن سعيد همدانى سه كس دعوى داشتند : سعر بن ابى سعر حنفى ، ابو الزبير شبامى و يكى ديگر ، سعر مىگفت : « نيزه اى به او زدم . » ابو الزبير مىگفت : من ده ضربت يا بيشتر به او زدم و پسرش به من گفت : « اى ابو زبير ، عبد الرحمن سرور قوم خويش را مىكشى و من گفتم : گروهى كه به خدا و روز جزا ايمان دارند نبينى كه با مخالفان خدا و رسول وى و گر چه پدران يا پسران يا برادران يا خويشاوندانشان باشند دوستى كنند [ 1 ] » مختار گفت : « همه تان خوب كردهايد . » گويد : در نبرد سبيع هفتصد و هشتاد كس از قوم وى كشته شده بود نضر بن صالح گويد : در آنجا كشتار فراوان ، از مردم يمنى بود . مضريان در بازار ده و چند كشته دادند ، آنگاه برفتند تا بر مردم ربيعه گذشتند و حجار بن ابجر و يزيد بن حارث و شداد بن منذر برادر حصين و عكرمة بن ربعى بازگشتند و به خانه هاى خويش رفتند ، عكرمه به قوم تاخت و نبردى سخت كرد . آنگاه زخمدار برفت و وارد خانهء خويش شد به دو گفتند : « سپاهى در محله مىگذرد » كه برون آمد و خواست از ديوار خانهء خويش به خانهء ديگرى جستن كند كه نتوانست و غلامش او را بلند كرد . گويد : جنگ ميدان سبيع به روز چهارشنبه شش روز مانده از ذى حجه سال شصت و ششم بود . گويد : بزرگان قوم برون شدند و سوى بصره رفتند و مختار براى پرداختن به قاتلان حسين آماده شد و گفت : « دين ما نمىگويد كسانى را كه حسين را كشتهاند واگذاريم كه زنده و ايمن راه روند ، در اين صورت براى آل محمد يارى كنندهء بدى هستم و همانطور كه گفتهاند دروغ پيشهام ، از خدا بر ضد آنها كمك مىجويم ، حمد
--> [ 1 ] لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّه وَالْيَوْمِ الآخِرِ يُوادُّونَ من حَادَّ الله وَرَسُولَه وَلَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ 58 : 22 سوره 58 آيه 22